به افسانه شیرین تو سوگند مادر
به اندام رسایت که از غصه خمیده
به اشکهای بلورت که هر لحظه چکیده
چه شبها که به گهواره و قنداقه نشستی تا صبح مادر
به خدا هرگز نکنم مهر و وفای تو فراموش
تا وقتی که جسمم بکشد خاک در آغوش
چراغ خونه ام خاموش امشب کجایی مادر خوبم کجایی کجایی
کجایی یار محبوبم کجایی کجایی کجایی تا کشی دست محبت
چو طفلان بر سر و رویم کجایی کجایی مادر خوبم کجایی کجایی
کجایی یار مهبوبم کجایی کجایی
هنوزم نغمه لالای تو در گوش من مانده غم دوری تو مادر مرا سوی فنا رانده
کجایی مادر خوبم کجایی کجایی کجایی یار محبوبم کجایی کجایی
هنوزم جز غم دوری تو راهی نمونده کجایی تا برایم قصه گویی قصه گویم
بیایم از شب رفته بشینم بر مزار تو بریزم اشک خونین و کنم مادر فدای تو
تورفتی و ز پیش من کنون جایی که آسودی خدا حافظ خدا حافظ خدا حافظ تو ای مادر
تو را میسپارمد دست خدا تا هفته دیگر خداحافظ عزیز من امید دل نوازم
کنون رفتی ز پیش من بگو بی تو چه سازم
برچسب:
نویسنده: khosro